تبليغاتX
این آشنا را می شناسی ؟!!
برای دل یکی از بهترین دوستانم:


 

اي گل تـازه كه بويي ز وفا نيست تو را

خـبر از سـرزنش خار جـفا نيست تو را

رحم بر بلبل بي برگ و نوا نيست تو را

التـفاتـــــي به اســيـران بلا نـيست تو را

ما اســير غم و اصلا غم مـا نيست تو را

با اســير غم خود رحـم چرا نيست تو را

فارغ از عاشـق غمنـــاك نمي بايد بود

جان من اين همه بي باك نمي بايد بود

همچو گل چند به روي همه خنـدان باشي
همره غير به گل گـشت گلسـتـــان باشي
هر زمان با دگري دست به گريبان باشي
زان بيـانديـش كه از كرده پشيمان باشي
جـمع با جـمع نباشــند و پريشــان باشي
يــاد حـــيراني ما آري و حـــيران باشي

ما نباشـــيم كه باشـد كه جــفاي تو كشد؟
به جفا سازد و صد جور براي تو كشد؟

شـب به كاشــانه ي اغيار نمي بايد بود
غيـر را شــمع شــب تـار نمي بايد بود
همـه جـا با همـه كس يار نمي بايد بود
يــــار اغـيـــــار دل آزار نمي بايد بود
تشـــنه ي خــون من زار نمي بايد بود
تا به اين مرتبه خونخوار نمي بايد بود

من اگر كـشـــته شوم باعــث بدنامي توست
موجب شهرت بي باكي و خودكامي توست

دگـري جــز تـو مــرا اين همه آزار نكرد
جز تو كس در نظر خلق مرا خوار نكرد
آنچـه كردي تو به من هيچ ستمكار نكرد

این ستمها دگری با من بیمار نکرد

 هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد



گر ز آزردن من ، هست غرض مردن من
مردم ، آزار مـكــش از پــــــي آزردن من

جان من ، سنگدلي ، دل به تو دادن غلط است
بر ســـر راه تو چـون خاك فتــادن غلط است
چـشـــم امـيــــد به روي تو گشـادن غلط است
روي پــر گـــرد به راه تو نهــــادن غلط است
رفتن اولي است ز كوي تو ، ستادن غلط است
جـان شــــيرين به تمنـــاي تو دادن غلط است


تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد

 چون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد

 

مدتـي هسـت كه حيرانم و تدبيري نيست
عاشـق بي سر و سامانم و تدبيري نيست
از غـمت سر به گريبانم و تدبيري نيست
خـون دل رفته به دامانم و تدبيري نيست
از جـــفاي تو بدين سانم و تدبيري نيست
چه تـوان كرد ، پشيمانم و تدبيري نيست

شـــــــرح درمـــاندگي خود به كه تقرير كنم ؟
عاجزم ، چاره ي من چيست ، چه تدبير كنم ؟

نخل نو خــــيز گلســـتـان جـــــــهــان بسيار است
گل ايـــن باغ ! بــسي ســــــرو روان بسيار است
جـــــان من ! همچو تو غارتـگر جان بسيار است
تـــــرك زرين كمــــــــر مــوي ميان بسيار است
با لــب هـمـچـو شـــــكــر تنگ دهان بسيار است
نه كه غير از تو جوان نيست ، جوان بسيار است

 

دیگری اینهمه بیداد به عاشق نکند

قصد آزردن یاران موافق نکند



مـدتــي شـــد كه در آزارم و مي داني تو
به كـمــــنـد تـو گرفـــتارم و مي داني تو
در غم عــشـــق تو بيمارم و مي داني تو
داغ عشق تو به جان دارم و مي داني تو
خون دل از مـژه مي بارم و مي داني تو
از براي تو چــــنين زارم و مي داني تو

از زبـــان تو حديـــــثـــي نشنودم هرگز
از تو شرمنده ي يك حرف نبودم هرگز

مكن آن نوع كه آزرده شوم ازخويت
دست بر دل نهم و پاي كشم از كويت
گوشه اي گيرم و من بعد نيايم سويت
نـكـنــــم بـار دگر يـــاد قد دل جويت
ديـده پـوشــم ز تمـاشاي رخ نيكويت
سخني گويم و شرمنده شوم از رويت

بـشــنو پـند و مكن قصـد دل آزرده ي خويش
ور نه بسيار پشيمان شوي از كرده ي خويش

چند صبـح آيم و از خاك درت شام روم ؟
از ســـر كوي تــو خود كام به ناكام روم ؟
صد دعــا گــويـم و آزرده ز دشـنام روم ؟
از پي ات آيم و با من نشوي رام ، روم
دور دور از تــو من تيره سرانجام روم
نبـــود زهره كه همراه تو يك گام روم

كس چرا اين همه سنگين دل و بد خو باشد ؟
جان من ! اين روشي نيسـت كه نيكو باشد

از چه بــــا من نشـــوي يار ، چه مي پرهيزي ؟
يـــــار شــــو بــــا من بيمار ، چه مي پرهيزي ؟
چـيـســـــت عاقبـت من زار ، چه مي پرهيزي ؟
بگـشـــا لعل شــكر بــــــار ، چه مي پرهيزي ؟
حرف زن اي بت خونخوار ، چه مي پرهيزي ؟
نه حديـثــــي كنـــــي اظهار ، چه مي پرهيزي ؟

كه تــــو را گفت به اربـــــاب وفا حرف نزن ؟
چين بر ابرو زن و يك بار به ما حرف نزن ؟

درد من ، كشـــته ي شـمـشـير بلا مي داند
ســوز من ، ســــوخته ي داغ جفا مي داند
مســـــكـنـم ، ســاكن صحراي فنا مي داند
همه كس حـــال من بي ســـر و پا مي داند
پــــاكـبـــازم ، همه كس خوي مرا مي داند
عاشقي همچو من ات نيست ، خدا مي داند

چاره ي من كن و مگذار كه بي چاره شوم
سر خود گيرم و از كـــــوي تو آواره شوم

از سر كوي تو با ديـده ي تر خواهم رفت
چهره آلوده به خونــاب جگر خواهم رفت
تا نظر مي كني از پيش نظر خواهم رفت
گر نرفتم ز درت شام ، سحر خواهم رفت

نه که این بار چو هر بار دگر خواهم رفت

 نیست بازآمدنم باز اگر خواهم رفت



از جفــــــــاي تـــــــو من زار چو رفتم ، رفتم
لطف كن ، لطف ، كه اين بار چو رفتم ، رفتم

چند در كوي تـــو بــــــا خاك برابر باشم ؟
چند پـــامـــال جفــــاي تــــو ستمگر باشم ؟
چند در پيش تو به قدر از همه كمتر باشم ؟
از تـــو چند اي بت بد كيــش مكدر باشم ؟
مي روم تـــــا به سجـــود بت ديگر باشم
باز اگر سـجـــده كنم پيش تو ، كافر باشم

خود بگو از تو كشـم ناز ، تغافل تا كي ؟
طاقتم نيست از اين بيش ، تحمل تا كي ؟

ســـبــزه ي دامن نسـرين تو را بنده شوم
ابتــــداي خـط مـشـــكين تو را بنده شوم
چين بر ابرو زدن و كين تو را بنده شوم
گــره ابـــروي پـــر چين تو را بنده شوم
حرف نــا گفتن و تمكين تو را بنده شوم
پـــر ز محبــوبي و آيين تو را بنده شوم

الله ، الله ، ز که این قاعده اندوخته‌ای

 کیست استاد تو اینها ز که آموخته‌ای



اين همه جور كه مــن از پي هم مي بينم
زود خود را به ســــر كوي عدم مي بينم
دگران راحت و من اين همه غم مي بينم
همه كس خرّم و مـن درد و الم مي بينم
لطف بسـيـــــار تمنــا دارم و كم مي بينم
هسـتم آزرده و بسـيـــــار ســـتم مي بينم

خرده بر حرف درشت من آزرده مگير
حرف آزرده درشتانه بود ، خرده مگير

آنچـنـــان بـــاش كه من از تو شكايت نكنم
از تــــو قـــطع طــمع لطف و عنايت نكنم
پيـــــش مـــردم ز جـــفاي تو حكايت نكنم
هــمـه جا قصّه ي درد تــــــو روايت نكنم
ديگر اين قصّه ي بـــــي حد و نهايت نكنم
خويش را شهره ي هر شهر و ولايت نكنم

خوش كني خاطر وحشــي به نگاهي سهل است
سوي تو گوشه ي چشمي ز تو گاهي سهل است

+ نوشته شده در شنبه 1 فروردین1388ساعت 0:51 توسط سینا صفاخو |

باز آمدم چون عيد نو تا قفل زندان بشکنم
وين چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم

هفت اختر بي آب را کاين خاکيان را مي خورند
هم آب بر آتش زنم هم باده‌هاشان بشکنم

از شاه بي‌آغاز من پران شدم چون باز من
تا جغد طوطي‌خوار را در دير ويران بشکنم

زآغاز عهدي کرده‌ام کاين جان فداي شه کنم
بشکسته بادا پشت جان گر عهد و پيمان بشکنم

امروز همچون آصفم شمشیر و فرمان در کفم
تا گردن گردن کشان در پیش سلطان بشکنم

روزی دو٬ باغ طاغیـان گر سبـز بینی غم مخور
چـون اصلهای بیخشان از راه پنـهان بشکنم

من نـشکنم ٬ جـز جـور را٬ یا ظـالم بد غــور را
گـر ذره ای دارد نمـک گـبـرم اگـر آن بشکنم

هر جـا یکـی گویـی بود چوگان وحدت وی برد
گویی که میدان نسپرد در زخم چوگان بشکنم

گشتـم مقیـم بزم او٬ چون لطف دیدم عزم او
گشتم حقیر راه او تا ساق شیـطان بشکنم

چون در کف سلطان شدم یک حبه بودم کان شدم
گر در ترازویم نهی می دان که میزان بشکنم

چون من خراب و مست را در خانه خود ره دهی
پس تو ندانی اینقدر کین بشکنم٬ آن بشکنم

گر پاسبان گوید که هی بر وی بریزم جام می
دربان اگر دستم کشد من دست دربان بشکنم

امروز سرمست آمدم تا دیر را ویران کنم
گرز فریدونی کشم ضحاک را سر بشکنم

این بار سرمست آمدم تا جام و ساغر بشکنم
ساقی و مطرب هردو را من کاسه سر بشکنم

گر کژ بسویم بنگرد گوش فلک را بر کنم
گ
ر طعنه بر جانم زند دندان اختر بشکنم

چون رو به معراج آورم از هفت کشور بگذرم
چون پای بر گردون نهم نه چرخ و چنبر بشکنم

گر محتسب جوید مرا تا در رهی کوبد مرا
من دست و پایش در زمان با فرق و دندان بشکنم

گر شمس تبریزی مرا گوید که هی آهسته شو
گ
ویم که من دیوانه ام این بشکنم آن بشکنم

مولانا!

+ نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 17:58 توسط سینا صفاخو |

بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد
از آن که دلبر دمی به فکر ما نباشد

در این بهار ای صنم بیا و آشتی کن
که جنگ و کین با من حزین روا نباشد

صبحدم بلبل بر درخت گل به خنده می گفت
نازنینان را مه جبینان را وفا نباشد

اگر که با این دل حزین تو عهد و بستی
عزیز من با رقیب من چرا نشستی؟
چرا عزیزم دل مرا ز کینه خستی؟

صبحدم بلبل بر درخت گل به خنده می گفت
نازنینان را مه جبینان را وفا نباشد
+ نوشته شده در جمعه 17 اسفند1386ساعت 18:55 توسط سینا صفاخو |

تلخی نکند شیرین ذقنم

خالی از می نکند دهنم

عریان کندم هر صبح دمی

گوید که بیا، من جامه کنم

در خانه جهد مهلت ندهد

او بس نکند، پس من چه کنم

از ساغر او گیج است سرم

از دیدن او جان است تنم

تنگ است بر او هر هفت فلک

چون می رود و در پیرهنم

از شیره ی او من شیر دلم

در عربده اش شیرین سخنم

می گفت که تو در چنگ منی

من ساختمت، چونت نزنم

من چنگ توام، بر هر رگ من

تو زخمه زنی، من تن تننم

حاصل تو ز من دل بر نکنی

دل نیست مرا، من خود چه کنم

 

+ نوشته شده در سه شنبه 20 آذر1386ساعت 9:19 توسط سینا صفاخو |

آسمان چشم او آینه کیست
آن که چون آینه با من روبرو بود
درد و نفرین درد و نفرین بر سفر باد
سرنوشت این جدایي دست او بود

آه...

گریه مکن که سرنوشت
گر مرا از تو جدا کرد
عاقبت دلهای ما
با غم هم آشنا کرد
با غم هم آشنا کرد

چهره اش آینه کیست
آنکه با من روبرو بود
درد و نفرین بر سفر
این گناه از دست او بود
این گناه از دست او بود

ای شکسته خاطر من
روزگارت شادمان باد
ای درخت پرگل من
نو بهارت ارغوان باد
ای دلت خورشيد خندان
سينه تاريک من
سنگ قبر آرزو بود
سنگ قبر آرزو بود

آنچه کردی با دل من
قصهُ سنگ و سبو بود
من گلی پژمرده بودم
گر تو را صد رنگ و بو بود
ای دلت خورشيد خندان
سينه تاريک من
سنگ قبر آرزو بود
سنگ قبر آرزو بود


ای شکسته خاطر من
روزگارت شادمان باد
ای درخت پرگل من
نو بهارت ارغوان باد
ای دلت خورشيد خندان
سينه تاريک من
سنگ قبر آرزو بود
سنگ قبر آرزو بود
سنگ قبر آرزو بود
سنگ قبر آرزو بود
سنگ قبر آرزو بود
+ نوشته شده در سه شنبه 13 آذر1386ساعت 10:37 توسط سینا صفاخو |

 

هستی از ما لت خورده، ما از هستی!

هستی از ما لت خورده و پندارد همی خورده ایم ما از هستی!

راز هستی را آلت گونه می خوریم ما، بدون هیچ هستی که هست باشدمان برای روز مبادا!

مباد که باشیم ما بر هستی ماندگارتر از هسته هلویی که نیست شود از برای آمدن هسته ای دیگر بر هستی!

هستی از ما لت خورده، ما از هستی!

و تنها همان هست بی هست است که هل می دهدمان : " شتاب کنید!" تا بمانیم بر هستی و نمانیم از هستی!

می دویم ما بدون هیچ هستی، گاو آهن گونه! و می دویم بدون بی هیچ هستی!

هستی از ما لت خورده، ما از هستی!

زین میانه یکی نیست بر خالی هسته ی من هلو شده! خست شده ز یکی آلت که خورده ام من از هستی و درد می کند بدجور!

طوری که روی دشت هستی بدوم و نعره ی : "من و باهم هستیم" برآورم که من "نه باید بدوم"!

فقط یک کلمه بگویم که: "من نه باید بدوم!" بدوم! بدوم و بگویم! بدوم و بگویم بر هستی: "وای بر هستی"

هستی از ما لت خورده، ما از هستی!

 

+ نوشته شده در شنبه 5 آبان1386ساعت 14:29 توسط سینا صفاخو |

 

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

ناز بنياد مکن تا نکنی بنيادم

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر

سر مکش تا نکشد سر به فلک فريادم

زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم

طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

يار بيگانه مشو تا نبری از خويشم

غم اغيار مخور تا نکنی ناشادم

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم

قد برافراز که از سرو کنی آزادم

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را

ياد هر قوم مکن تا نروی از يادم

شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه

شور شيرين منما تا نکنی فرهادم

رحم کن بر من مسکين و به فريادم رس

تا به خاک در آصف نرسد فريادم

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی

من از آن روز که دربند توام آزادم

 

+ نوشته شده در سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 7:12 توسط سینا صفاخو |

 

تو چه رنگی هستی ؟
 
در صورتیكه تاریخ تولد شما در:
اول فروردین ماه باشد سیاه هستید.
بین دوم فروردین تا 11 فروردین باشد ارغوانی هستید
بین 12 تا 21 فروردین باشد. شما سرمه ای است
بین 22 فروردین تا 31 فروردین باشد نقره ای هستید.
بین یكم اردیبهشت تا 10 اردیبهشت باشد سفید هستید.
بین 11 اردیبهشت تا 24 اردیبهشت باشد شما آبی هستید.
بین 25 اردیبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائی رنگ هستید.
بین 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شیری رنگ هستید.
بین 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستری هستید.
بین 24 خرداد تا دوم تیر ماه باشد شما رنگ خرمائی هستید.
سوم تیر ماه باشد رنگ شما خاكستری است.
بین 4 تیر ماه تا 13 تیر ماه باشد شما قرمز هستید.
بین 14 تیر ماه تا 23 تیر ماه باشد شما نارنجی هستید.
بین 24 تیر ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستید.
بین 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتی هستید.
بین 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبی هستید.
بین 23 مرداد تا یكم شهریور باشد شما سبز هستید.
بین 2 شهریور تا 11 شهریور باشد شما قهوه ای هستید.
بین 12 شهریور تا 21 شهریور باشد شما كبود رنگ هستید.
بین 22 شهریور تا 31 شهریور باشد شما لیموئی هستید.
متولدین یكم مهر ماه زیتونی هستند.
بین 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغوانی هستید.
بین 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه ای دارید.
بین 22 مهر ماه تا یكم آبان ماه شما نقره ای هستید.
بین 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفید هستید.
بین 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائی است.
بین یكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شیری رنگ هستید.
بین 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستری هستید.
بین 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائی رنگ هستید.
متولدین اول دیماه نیلی رنگ هستند.
بین دوم دی ماه تا 11 دی ماه باشد رنگ شما قرمز است.
بین 12 دی ماه تا21 دی ماه باشد شما نارنجی هستید.
بین 22 دی ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستید.
بین 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتی هستید.
بین 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبی هستید.
بین 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستید.
بین 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه ای هستید.
بین 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودی رنگ هستید.
بین 21 اسفند تا 29 اسفند باشد لیمویی هستید.
 
**************************************************
 
قرمز
با نمك و دوستداشتنی، مشكل پسند اما همیشه عاشق.......و
اینطور بنظر میرسد كه مورد محبت نیز باشید. با روحیه و
بشاش اما در همان زمان میتوانید بد اخلاق هم شوید
قادرید با مردم بسیار خوب و با ملاطفت برخورد كنید و این
همان عشقی است كه میتواند در راهی كه در پیش دارید
همراهتان باشد
آدمهایی را كه راحت صحبت میكنند دوست دارید این آدمها
باعث میشوند احساس راحتی بیشتری داشته باشید.
 
شیری رنگ
اهل رقابت و بازی دوست. دوست ندارد ببازد
 ولی همیشه بشاش است.
شما قابل اعتماد و امین هستید و خیلی علاقه دارید وقت
خود را بیرون بگذرانید، با دقت عشقتان را انتخاب میكنید
و بسادگی عاشق نمی شوید اما وقتی او را یافتید تا مدتهای
طولانی دوستش خواهید داشت.
 
نیلی
شما بیشتر متوجه نگاهتان هستید و استانداردهای بالائی در
انتخاب عشق دارید. هر راه حلی را با دقت و تفكر انتخاب
می كنید و بسیار بندرت مرتكب اشتباه احمقانه میشوید
دوست دارید رهبر باشید و به راحتی می توانید دوستان جدید
پیدا كنید
.
 
خاكستری
جذاب و فعال هستید، شما هرگز احساستان را پنهان نمی كنید
و هر آنچه را كه درونتان است آشكار می سازید. اما ضمنا
میتوانید خودخواه هم باشید. می خواهید مورد توجه باشید و
نمی خواهید بطور نا برابر با شما برخورد شود. میتوانید
روز مردم را روشن كنید. شما میدانید در زمان مناسب چه
بگویید و خوش اخلاق هستید.
 
سبز
خیلی خوب با افراد تازه كنار می آیید. در واقع آدم
خجالتی ای نیستی اما گاهی اوقات با كلماتت به عواطف مردم
آسیب می رسانید. دوست دارید تا مورد توجه و علاقه كسی
باشید كه دوستش دارید ولی اغلب تنهایید و به انتظار فرد
مورد نظرت می مانید.
 

 
طلائی
شما میدانید چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است. آدم
بشاشی هستید و زیاد بیرون میروید. بسیار سخت میتوانی فرد
مورد نظرت را پیدا كنی اما وقتی او را یافتی تا سالیان
متمادی دوباره عاشق نمی شوی.
 
صورتی
شما همواره در تلاشید تا در هر چیزی بهترین باشید و دوست
دارید به سایرین كمك كنید. اما بسادگی قانع نمی شوی.
دارای افكاری منفی هستید و در جستجوی عشقی شورانگیز
مانند آنچه در قصه هاست هستید.

 
زرد
شما شیرین و بیگناهید ، مورد اعتماد بسیاری از مردم ،
 و دارای رهبریتی قوی در ارتباطاتتان هستید. شما خوب تصمیم
 
میگیرید و انتخاب درستی در زمان مناسب می گیرید. همواره
در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر می برید.
 

خرمائی
باهوشید و میدانید چه چیزی درست است. میخواهید همه چیز
را مطابق میل خود كنید كه گاهی میتواند بدلیل عدم توجه
به نظر دیگران مشكل ساز باشد. اما در مورد عشق صبور
هستید. وقتی فرد مورد نظرتان را یافتید برایتان دشوار
است فرد بهتری پیدا كنید.
 
نارنجی
در مقابل اعمالتان مسئولیت پذیر هستید، می دانید چگونه
با مردم رفتار كنید. همواره اهدافی برای دستیابی به آنها
دارید و حقیقتا برای رسیدن به آنها تلاش میكنید ، فردی
آماده رقابت هستید. دوستانتان برایت بسیار مهم هستند و
قدر آنچه را كه دارید میدانید، گاهی اوقات واكنشتان
زیادی شدید است و علت آن نیز احساساتی بودنتان است.

 
ارغوانی
اسرار آمیز هستید، بهیچوجه خودخواه نیستید ، زود و آسان
نظرتان جلب میشود. روزتان با توجه به خلقتان میتواند
غمگین یا خوش باشد. بین دوستان محبوب هستید اما میتوانید
دست به عمل احمقانه ای نیز بزنید ، بسادگی امور را
فراموش میكنید. بدنبال شخصی هستید كه قابل اعتماد باشد.
 
لیموئی
آرام هستید، اما بسادگی عصبانی می شوید. به آسانی حسادت
می ورزید و در مورد چیزهای كوچك اعتراض میكنید، نمی
توانید به یك كار بچسبید اما دارای شخصیتی هستید كه
اعتماد و علاقه همه را جلب میكند
.
 

نقره ای
خیال پرداز و بامزه اید ، دوست دارید چیز های جدید را
بیازمایید. علاقه دارید خود سازی كنید و بسادگی می
آموزید، براحتی میتوان با شما صحبت كرد و شما نصایح خوبی
میدهید. وقتی موضوع دوستی است متوجه میشوید نمی توان به
كسی اعتماد كرد، اما وقتی دوستان واقعی خود را یافتید تا
پایان عمر به آنها اعتماد میكنید.

 
سیاه
شما یك مبارز هستید و دارای انگیزه اید. اما تغییر در
زندگی را نمی پسندید. زمانی كه تصمیمی گرفتید، روی
تصمیمتان تا مدتها پای می فشارید. زندگی عشقی شما نیز
توام با مبارزه است و مثل همه نیست.
 
زیتونی
شما روشن قلب و آدم گرمی هستید. همراه خوبی برای فامیل و
دوستانید. خشونت را نمی پسندید و میدانید چه چیزی درست
است. شما مهربان و بشاش هستید اما بسادگی به مردم حسادت
نورزید.
 
 
قهوه ای
 فعال و ورزشكارید ، برای دیگران مشكل است كه به
شما نزدیك شوند. زمانی كه متوجه میشوید نمی توانید به
چیزی كه میخواهید دستیابید ،‌ بسادگی تسلیم شده آنرا رها
میكنید.
 
آبی
اتكا به نفس كمی دارید و خیلی ایرادی هستید. هنرمند
هستید و دوست دارید عاشق شوید ، اما میگذارید عشقتان از
دستتان برود چون در این مورد از مغزتان فرمان میگیرید نه
از قلبتان.
 
سرمه ای
 شما جذابید و عاشق زندگی خود هستید ، نسبت به همه
چیز دارای احساسی قوی هستید و خیلی زود گیج میشوید
زمانی كه از دست شخص یا اشخاصی عصبانی می شوید برایتان
مشكل است آنها را ببخشید.
 
سفید
شما آرزو و اهدافی در زندگی دارید زود حسادت می ورزید
نسبت به دیگران متفاوت و گاهی اوقات عجیب هستید اما همه
این حالت شما را دوست دارند
.
 
كبود
احساسات شما بسادگی و ناگهانی تغییر میكند اغلب تنها
هستید ، مسافرت را دوست دارید. انسان صادقی هستید ولی
حرف مردم را زود باور میكنید. یافتن عشق برای شما سخت
است و گمگشته عشق هستید.

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 23:25 توسط سینا صفاخو |

 

بنرهایی که توسط نیروی انتظامی در جهت فرهنگ سازی در سطح شهر تهران نصب شده:

 

انتظامی 1

 

انتظامی 2

 

انتظامی 3

 

انتظامی 4

 

انتظامی 5

 

+ نوشته شده در یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 16:4 توسط سینا صفاخو |

 
پر کن پیاله را...
 که این آب آتشین، دیری است ره به حال خرابم نمی برد!

این جام ها که در پی هم می شود تهی

دریای آتش است که ریزم به کام خویش،

گرداب می ربایدو آبم نمی برد!

من با سمند سرکش و جادویی شراب

تا بیکران عالم پندار رفته ام،

تا دشت پر ستاره ی اندیشه های گرم

تا مرز ناشناخته ی مرگ زندگی

تا کوچه باغ خاطره های گریز پا

تا شهر یادها...

دیگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم می برد!

هان ای عقاب عشق!

از اوج قله های مه آلود دور دست پرواز کن

به دشت غم انگیز عمر من

آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد...!

آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد!

در راه زندگی،

ا این همه تلاش و تمنا وتشنگی،

با این که ناله می کشم از دل که:

آب...آب...!

دیگر فریب هم به سرابم نمی برد!

                         پر کن پیاله را....

 

+ نوشته شده در یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 15:47 توسط سینا صفاخو |